X
تبلیغات
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

ای کاش نبودم

پ.د. این پست خیلی انرژی منفی داره. نخونین یا موقعی بخونین که کار مهمی ندارین.


سلام

 

تقریبا یک هفته است که نماز نمی خونم. به این نتیجه رسیدم که تا کی میخوام به زور خودمو وادار کنم که کاری که دوست ندارم رو انجام بدم. نه این که برام مهم نباشه هااا!!! خیلی هم مهمه و به دلیل همین اهمیتشه که هر روز وقت نماز یادم می افته و دوباره هم فکر میکنم که "این دفعه هم دوست نداری بخونی؟"

تعریف دقیقی از من در وضعیت موجود اگه میخواید میشه این: "لش"

دنیا پر از آدمهای ناموفقیه که در سطوح مختلف به اون چیزی که دارن رضایت دادن. سرنوشت من هم یکی از اونها بودنه. حدود دو سال پیش مسعود بهم گفت: "تو هم وقتی بزرگ شدی آدم خیلی مهمی نمیشی. احتمالا حداکثر یه پدربزرگ باحال برای نوه هات." هرچند منظور مسعود توهین به من نبود و واقعیت گراییش گل کرده بود، ولی فکر کنم حتی در این حد هم نباشم. چون با وضع موجود یا مشکلاتم کامل حل میشه و یه زندگی فوق العاده خواهم داشت و یا میشم در حد یه کارتون خواب بدبخت. هرچند احتمال اولی خیلی کمتر از دومیه. اونقدر ها هم حیوان نیستم که با این وضعی که دارم به خودم اجازه بدم یکی دیگه رو هم بدبخت (منظورم همون ازدواجه) بکنم. همچنین احتمالش هم کمه که یه چیزی بخوره به کله ام و بزنه به سرم و یه دزدی، اختلاص گری، خلاصه یه بزن در رویی بشم.

دو سال پیش که انرژی برای تغییر و موفقیت داشتم، اونقدر بند و قید به دست و پاهام زده بودم که نمیذاشتن بپرم. الان که قید ها رو دارم برطرف می کنم و بند ها رو پاره میکنم، دیگه بال و پری برای پریدن برام نمونده. بالم سوخته. دیگه نمی تونم بپرم. مثل یاکریمی که شاه پرش رو قیچی کنن.

آلبوم جدید سیاوش قمیشی همش حرفای دل منه. انگار زمزمه های خود منه. به نظرم میاد هنرهایی که جدیدا خلق میشن، خیلی هاشون یا مبتذل هستن تا به مفهوم فکر نکنیم یا مفاهیم ناامیدانه ای دارن. نمی دونم چون الان دیدگاهم اینه، اینطور فکر میکنم یا واقعا دنیا داره به سمت ناامیدی پیش میره؟؟ حتی آهنگ های جک جوات هم مضامینش ترک شدن یا ترک کردن، بی وفایی، نامردی، خیانت و این جور چیزاس که با ریتم شش و هشت خونده میشه!! ایضا فیلم ها و سریال هایی که یا مفاهیم ماوراء الطبیعه رو دنبال میکنن و به پوچی دنیا اشاره دارن (ازجمله لاست-که با وجود ظاهر امیدوارانه اش، جا به جا از پوچی و بی هدفی دنیا و خدا صحبت میکنه، یا فیلم Watchmen) یا مفاهیم اجتماعی رو مطرح میکنه که پر از خیانت، ظلم، کشتار، و بی هویتیه (مثل سریال خانواده ی سوپرانو، فیلم هم که خیلی با این مفاهیم زیاده)

این دوست خیلی خیلی دورمون هم به ما لطف دارن. ولی رفیق، کار من از این حرفا گذشته. به مزرعه ی داشته های من آتشی افتاده که هیچ آبی توانایی خاموش کردنش رو نداره. تا جایی که سوختنی وجود داشته باشه، می سوزه و زبانه هاش از زبان من بیرون میاد. اصل آتش خیلی مهیب تر از اونیه که حتی خودم جرات تلاش برای خاموش کردنش رو داشته باشم. وقتی هم که همش سوخت یا مثل ققنوسیه که از خاکسترش دوباره متولد میشه و جوان و فرهمند. یا چوبی بوده که خاکسترش رو باد با خودش میبره و دیگه هیچ اثری هم ازش نمی مونه. و البته که احتمال اینکه ققنوس وجود داشته باشه، چندان زیاد نیست.

از خودم بدم میاد. از اوضاعم بدم میاد. از مملکتم بدم میاد. از آدما بدم میاد. از زمین بدم میاد. از دنیا بدم میاد. از خدایم بدم میاد. از تفکر بدم میاد. از دانش بدم میاد. از نادانی بدم میاد. از فقر، از پول، از نفرت، از عشق، از آزادی، از اسیری، از همه چیز بدم میاد.

احساس میکنم قدم کوتاه تر شده. به زمین نزدیکتر شدم. احساس میکنم جاذبه من رو بیشتر به طرف خودش میکشه تا قبلاها.

و تا صبح، تا روزها و ماه ها و سالها انرژی منفی دارم براتون. من میگم که از شرشون خلاص بشم. شما نشنوید تا گرفتارشون نشید. به زندگیتون برسید. به زیبایی هاتون برسید. به عشقتون برسید. به کارتون برسید. به پولتون برسید. به خداتون برسید.

من نمی تونم به اینها فکر نکنم. من نمی تونم از خیلی چیزا صرف نظر کنم. نمی تونم موقتا چیزی رو کنار بذارم. بهم غر نزنید که چرا فلان و چرا چنان. من اینی هستم که هستم، ای کاش نبودم.

 

خداحافظ

تاریخ ارسال: یکشنبه 22 فروردین 1389 ساعت 01:43 | نویسنده: م | چاپ مطلب 5 نظر