سلام
یه عارضهای هست به نام Post Trip Depression که میگه، هرچقدر مسافرتی بیشتر حال بده، دپرشن حاصل از اون قویتر و طولانیتر در چند روز بعد از مسافرت زندگی شغلی و روحیت رو تحت تاثیر قرار میده.
علاوه بر این یه تز جدیدی هم شخصا از ترانهی شادمهر گرفتم که میگه، چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه؟
خلاصه نمیدونم الان به چه مرگی دچار شدم ولی اساسی بی انرژی و بی حس و حالم.
هوارتا کار سرم ریخته و از هیچ چیز زندگی شغلیم لذت نمی برم. چند وقتی هست که اینطوره و این نگرانم میکنه.
چقدر این دو ماه پس از عید سریع گذشت. اصلا نفهمیدم چی شده. به عکس پارسال که دهنمون سرویس شد.
واسه چی زندگی میکنیم، این سوالیه که هر روز هم از خودمون بپرسیم، بازم کمه!!
خداحافظ
:))))) چه جالب اینو منم حس کردم!!! دقیقا سری پیش که رفتیم کویر با همکارام...و بعد که من حسمو تو ف.ب گذاشتم تقریبا دو سه نفر دیگمونم اعتراف کردن که همین حسو داشتن!!!
یک چیزی تو این مایه که خوب که چی!!! حالا که چی؟! بعدش که چی؟! حالا این سفرم رفتی...بعدش!!
میدونی ولی من بیشترین چیز که جدیدا اذیتم میکنه این سواله:
تو تو جایگاه یک دختر 30 ساله هستی؟
تو تو جایگاهی که انتظار داشتی در 30 سالگی باشی هستی...
بعد جواب جفتش چنان غمگینم میکنه که میخوام بمیرم!!
چرا هرچی که خوبه زود تموم میشه؟