http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

تخلف یا قانونمداری، مسئله این است

سلام

امروز که داشتم میومدم، به این فکر میکردم که آیا تو کشورهای پیشرفته هم مردم مثل ما قوانین رو فقط به خاطر پلیس و ترس از عواقب رعایت نمیکنند. با توجه به شنیده ها و اخبار و اطلاعات عمومی، مردم عادی قوانین رو رعایت میکنند ولی اگر کسی هم بخواد خلاف کنه، از ترس عواقبش اینکارو نمیکنه. نتیجه ای که گرفتم اینه که عوام فقط وقتی قانونی رو اجرا میکنند که نفعشون رو در اجرای اون قانون ببینند. پس طبعا کسی که قانون رو رعایت نمیکنه نفعش رو در خلاف اون میبینه. شاید بحث نفع بلند مدت و کوتاه مدت مطرح بشه و یکی بگه اونها نفع بلند مدت رو میبینند و اجرای قانون رو ضامن نفع بلند مدتشون میدونن ولی ما نفع کوتاه مدت رو میبینم. ولی حداقل به دو دلیل اینطور نیست:
  1. آدم آدمه و چندان فرقی بین آدمها نیست (شاید ظواهرشون فرق بکنه ولی عمدتا افکار عمومی درهمه جا در یک جهت حرکت میکنه). پس ایرانی ها و شهروندان کشورهای پیشرفته هر دو یک نفع رو مدنظر قرار میدن (یعنی هر دو یا نفع کوتاه مدت میبینن یا بلند مدت- چون این کمتر به تربیت و بیشتر به ذات انسانی مربوطه)
  2. وقتی یه حادثه‌ی غیرمترقبه میوفته هم در ایران و هم در کشورهای پیشرفته، هم آدمهای خیر و کمک رسان و هم دزد و جیب بر در اونجا حضور پیدا میکنند. شاید تفاوت نه چندان محسوسی در نرخ اینها باشه ولی در کل هر دوجامعه تقریبا در خصوص گرایش به خوبی و بدی در توازن هستند.
ولی چرا ما قوانین رو رعایت نمیکنیم؟ چون نفعمون رو در اون نمیبینیم. در کشوری که همه با هم قوانین رو رعایت میکنند، کسی که رعایت نمیکنه صدمه ی بیشتری میبینه و اونهایی که رعایت میکنند همه با هم نفع میبرند و در کشور ما که عمدتا هیچ کس رعایت قوانین رو نمیکنه، کسی که قانون مدار باشه صدمه میبینه و کم کم به این نتیجه میرسه که اون تنهایی داره هزینه می پردازه و از این تصمیم منصرف میشه و به جرگه ی بی قانون ها می پیونده. این دقیقا اتفاقیه که در مورد خودم در خصوص رانندگی رخ داد. من تا سه چهار سال اول بسیار قانون مدارانه رانندگی میکردم که به شدت مورد توجه و تشویق خانواده و فامیل و اطرافیان بود. ولی اونقدر از اینکه یه راننده ی دیگه فاصله من با ماشین جلویی و خط عابر پیاده رو پر کرد و با پارک دوبل و مسافر سوار و پیاده کردن نابجا وقت من رو تلف کرد  و ... (و علی الخصوص اینکه پلیس هم همونجا ایستاده بود و به این متخلفین هیچ کاری نداشت و من در یک فاصله ی صدمتری از شروع تا پایان حرکتم به خاطر نبستن کمربند جریمه شدم) که به این نتیجه رسیدم در این مملکت اجرای قانون نه تنها سودی نداره بلکه بهم صدمه هم میزنه.
و بعدها بارها و بارها صدمه دیدم از اینکه آدم صاف و صادقی هستم (پدرم به خاطر اعتماد به آدمها چند بار صدمه دید و آخر سر گفت که «من همه ی آدمها رو قبول دارم ولی بهشون اعتماد نمیکنم!!») و سرآخر با مثالهایی شبیه «تو ایران بهتره خلاف کنی وبعد عذرخواهی کنی تا اینکه اجازه بگیری و هیچ وقت کسی بهت اجازه نده» مطمئن شدم که راهی به غیر از تخلف برای هرگونه موفقیت و پیشرفت در ایران نیست. اینجاست که خدا میگه«در قیامت از جهنمیان میپرسیم که چرا خلاف کردید، میگن حاکمین ما را به خلاف واداشتند، و بهشون نهیب میزنیم که مگر زمین خدا کوچک بود که هجرت نکردید!!» به نظرم واقعا هجرت از جایی که شما رو وادار به تخلف میکنه الزامیه. به قول گلمر به نقل از پدرش «تو کثافت که راه بری، خیلی منزه باشی، فقط بوش رو می گیری»
تنها سوالی که می مونه اینه که اگه خلاف کارها خلاف کار میمونن و قانون مدارها قانون مدار، چه طور یکی از این گروه به اون گروه میره؟ جوابش اینه که یا اونها ذاتا به گروه دوم تعلق داشتند و برحسب اتفاق در گروه دیگر قرار گرفته بودند و بر اثر یک جرقه به جای درست بر میگردند. یا اینکه یک اراده‌ی حکومتی بسیار قوی با اقتدار و اختیار تمام اونها رو به زور به گروه دوم منتقل میکنه و از اون به بعد در گروه دوم جا گرفته و بهش عادت میکنند (و البته باید بتونن ذاتا این گروه رو تحمل کنن وباهاش کنار بیان وگرنه بر میگردند به گروه قبلیشون) مثالهای مهم این حرفم، اعراب حاشیه خلیج فارس (به زور پول آدم شدند)، سنگاپور (به زور ماهاتیرمحمد آدم شدند)، ایران (به زور رضا شاه آدم نشدند و برگشتند به جای قبلیشون)، ترکیه (به هیچ زوری آدم نشدند و هر روز یک تز جدید سرکار میاد و انگار نه انگار)، آفریقای جنوبی (با بیرون انداختن آپارتاید به جای درستشون برگشتند) و ... هست.

خدانگهدار
تاریخ ارسال: شنبه 22 فروردین 1394 ساعت 14:42 | نویسنده: م | چاپ مطلب 1 نظر