X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

سوهان روح

سلام

بعد از مدتهاست که یک روز مثل امروز تو زندگیم پیدا شده که از همه چیز بیزارم. البته سطح بیزاریم پایینه و نمیتونم بگم که نزدیک به آستانه ی تحملمه، ولی چندان هم حسی برای زندگی و کار برام باقی نگذاشته.
دوست داشتم یکی میتونست منو از این وضع در بیاره.
کلی سوهان روح دارم که اصلا حسی برای مقابله باهاشون ندارم و ترجیح میدم بهشون فکر نکنم تا اینکه تمرکز کنم و برطرفشون کنم.
چند وقتیه نمیتونم راحت داد بزنم. دادهام رو دارم قورت میدم. بعضی اوقات یواشکی یه جایی بیرونشون میارم، ولی بعضی هاشون هم فعلن اثری ازشون نیست. امروز هم از اون روزهایی نبود که بیرون بریزن و زندگیمو فلج کنن. ولی حسشون میکنم که هستند. از بد جریان این حرفایی که میزنم خودشون میشن سوهان روحی که بعدا دوباره دوست ندارم بهشون فکر کنم.
مسافرت هم دلم نمیخواد. یعنی میخواد ها ولی وقتی حالت تهوع داری هیچ وقت تو ماشین نمیشینی. منم نمی تونم الان تو ماشین بشینم. سوهان های روح دنبالت میکنن. ولت نمیکنن. عذابت میدن تا روحت آرامش نبینه.

خداحافظ
تاریخ ارسال: شنبه 3 اسفند 1392 ساعت 16:12 | نویسنده: م | چاپ مطلب 4 نظر