X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

یه دوستانه ی کوچولو (بر وزن یه بوس کوچولو)

سلام

 

آیا عشق در طول زمان کمرنگ میشه؟

بعید میدونم. آخه مثلا مامان من امروز من رو از روزی که متولد شدم کمتر دوست داره؟ یا من خواهرم رو از وقتی بچه بودم کمتر دوست دارم؟ یا ... ! بعید میدونم همیشه این حرف درست باشه. ولی عشق هم مثل تمام روابط انسانی دیگه، نیازمند رسیدگی، توجه، وقت گذاشتن، خلاقیت و تلاش و انرژی خرج کردنه. اگه اینکارها رو نکنی باز هم نمیشه گفت از بین میره یا کمرنگ میشه، ولی اگه خلاف اینها عمل کنی، یعنی خودت با دست خودت بی توجهی کنی، جایی که لازمه مشکلی رو حل کنی، وقت نذاری و اشتباهت رو با یه اشتباه دیگه توجیه کنی، اونوقت فاتحه ی عشقت رو خوندی (گویا اینطوره، چون من که چیزی تجربه نکردم!!).

امروز دغدغه ام اینه که چرا اینقدر سرعت گذشتن روزهای عمرم زیاد شده!! من دوست دارم زندگی رو مثل بستنی یخی لیس بزنم و آروم آروم بخورم. ولی احساس میکنم یه چیزی ته این بستنی رو گرفته و با زور داره میچپونه تو حلقومم!! هرچی زور میزنم جلوشو بگیرم، نمیشه، زورش زیاده!! چرا نمیشه سرفرصت یه خواب راحت داشت، یه صبحانه ی خوب خورد، یه دوش گرفت و حاضر شد، به موقع سرکار رفت، به موقع برگشت، سرفرصت یه چایی داغ بخوری و یه مطالعه ی کوچولو بکنی، یه معاشرت دوست داشتنی با اعضای خانواده ات داشته باشی. نمیفهمم چرا همش تو روز عجله دارم و به هیچ کاری هم نمیرسم. به مسئولیت های شغلیم نمیرسم، به خانواده ام نمیرسم، به همسرم نمیرسم، به خودم نمیرسم، به اعتقادات و درونیاتم هم نمیرسم!!

 

خداحافظ

تاریخ ارسال: یکشنبه 22 اردیبهشت 1392 ساعت 10:01 | نویسنده: م | چاپ مطلب 6 نظر