X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

سپیده دم ...

سلام

ساعت آپلود رو میتونید ببینید که از سه گذشته. امشب برای من یه شب خاصه. فردا یه روز جدیده و برای من یه زندگی جدید. میدونید واسه چی ازدواج رو جشن میگیرن? ازدواج، تولد دوباره ی یه نفره. به خاطر همینه که همونطور که وقت تولد توی شناسنامه مینویسن، فقط برای تولدهای بعدی حق تغییر شناسنامه وجود داره. تولدی که در اون یک ما متولد میشه. فردا که میشه امروز، روز نمادین متولد شدن ما هست. البته فرآیند تولد یه خورده طولانی تر از یه روز هست. ما دقیقا یک سال پیش تو همچین روزی نطفمون بسته شد و بعد از یک سال متولد میشیم. دهم بهمن برای من خوش یمن ترین روز ساله. اگه بتونیم سال آینده این روز رو عروسی میگیریم تا این روز همه جوره برای ما موندگار بشه.
ازدواج به اتمام رسوندن یه سری آرزو و شروع کردن یه سری دیگه از آرزوهاست. اینها تحمیل نیستند. کسی تصمیم نمیگیره ازدواج کنه و بعد این شرایط رو بپذیره. وقتی از تنهایی، بی قیدی، آزادی مطلق، و بقیه ی خوشیهای تجرد سیراب شدی و دیگه دلت اونها رو نخواست و به جاش، دوتایی، تعلق و مسءولیت رو طلب کردی، این لحظه ایه که آماده ی ازدواج هستی. شاید برای من از همون موقعی که بهونه ها و ایرادات رو میگرفتم این پتانسیل وجود داشت، ولی هر انرژی پنهانی نیازمند آشکارساز و محرک داره.
ته دیگ هایی که خوردیم کار دستمون داد و بارون گرفته. خدا در بحث ازدواج برای من سنگ تموم گذاشت. فکر نکنم لطف دیگه ای باقی مونده باشه که خدا در حق من نکرده باشه. آخریش هم اینکه قراره فردا یا همون امروز صبح یه هوای عالی با آسمون آبی داشته باشیم.
یادمه تو سه سال گذشته از آدمهای مختلفی در مورد ازدواج پرسیدم. اون موقع ها یادمه مخالف صددرصد ازدواج بودم. بعدتر مخالفتم کم شد ولی وقتی به اندازه ی من کمال طلب باشی، طبیعیه که امیدت رو از دست بدی که نیمه ی گمشده ات رو پیدا کنی. به همین خاطر بهونه های مختلف و نظرات معترض و مخالف زیادی طرح میکردم. یادمه مهمترین حرفم این بود که ازدواج موضوعی کاملا احساسیه و باید لحظه ای عقلت رو از دست بدی تا جرات کنی به ازدواج تن بدی، هیچ دلیل کامل عقلایی وجود نداره که تایید کننده ی ازدواج باشه. حتی تولید مثل هم با هرگونه جفت گیری ممکنه و نیازی به ازدواج نداره.
راستش رو بخواید اون حرفها درست هستن، ولی از اون منظری که میدیدم. ولی واقعیت زندگی حرفی بود که دکتر یارقلی بهم گفت. در جواب سوال من گفت که دوتا چیز هست که نمیتونی در موردشون صحبت کنی و کسی که تجربه نکرده درکشون کنه. اولی ازدواجه و دومی بچه دار شدن، بیخودی نگرد دنبال دلیل.
الان میتونم بگم که این حرف و چندتا حرف حساب دیگه مثل اینکه زمان مناسب ازدواج وقتیه که حس کنی الان وقتشه. اون موقع که این حرف رو شنیدم احساس کردم پس اولا خیلی مبهم خواهد بود و ممکنه آدم از دستش بده، و دویوما خیلی احتمال داره با یه چیز دیگه اشنباه گرفته بشه.
ولی وقتی پیش اومد اونقدر برام واضح بود که به هیچ وجه نه میتونستم گمش کنم و نه اشتباه بگیرمش. با تمام وجود خوشحالم که اون نقطه ی عطف در زندگی من اتفاق افتاد و به حس الان وقتشه رسیدم و امروز میتونم یه زندگی جدید رو با همراهی به زیبایی گل، به لطافت برگ گل و به طراوت شبنم روی گل شروع کنم.

خداحافظ

پ.ن.ها:
پ.ن.1: الان (در زمان نوشتن پ.ن. ها که میشه فردای پست) من رسما یک متاهل هستم.
پ.ن.2: مراسم ها خوب بود و به من که خیلی خوش گذشت. یه تمرین عالی در سطح حرفه ای برای مراسم عروسی. به همه ی دست اندرکاران هم خسته نباشی میگم.
پ.ن.3: دوخط آماده کرده بودم که وقتی قراره بله بگم، قبلش اینها رو بگم، ولی هم جو بهم اجازه نداد (یا به زبون درست تر، من جسارت لازم برای شکستن اون جو رو نداشتم و یه نمره منفی به خودم دادم) و هم اینکه زمان نداشتیم و خیلی هم آماده نبودم. درهر صورت اون دو خط متعلق به یه گله. به گل من: یک سال پیش در این روز دست تقدیر تو رو وارد زندگی من کرد و خیر و شادی رو برای من به ارمغان آورد. باعث افتخار منه که بار مسءولیت خوشبخت کردنت روی دوشم قرار گرفته. ایمان دارم که روزها و سالهای آتی زندگیمون آنچنان زیبا و شادی بخش خواهد بود که رسیدن به هیچ آرزویی در اون دور از دسترس نباشه.
پ.ن.4: من چقدر ته دیگ خورده بودم و خودم یادم نبود!!!

پ.ن.5: یه زمان اینجا نوشتم که همه ی اتفاقای مهم شبا پیش میان. دوستان برداشتهای بعضا سوءی داشتن. یکی از مثالهای اون حرف دیشب بود.



پ.ن. سری دوم (چهارشنبه ظهر)

پ.ن.1: بچه ها خوشبخت ترین انسانها هستن. اینو فکر کنم همه قبول دارن. چون هرکسی در نهادش دلش لک زده برای روزگاری که بچه بوده و دوست داره دوباره به اون دوران برگرده. این نشدنیه، ولی تنها راه خوشبخت بودن اینه که مثل بچه ها زندگی کرد، بی پیرایه، رک، طبیعی، پر محبت، پر انرژی، در لحظه بودن، بدون سیاست رفتار کردن و فراموش کردن بدیها.

پ.ن.2: ممنونم از همتون.

پ.ن.3: فکر کنم چند وقتی طول میکشه که به وجود حلقه تو دستم عادت کنم. از صبح دارم باهاش ور میرم!

پ.ن.4: تموم شد.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 10 بهمن 1391 ساعت 03:03 | نویسنده: م | چاپ مطلب 8 نظر