X
تبلیغات
نماشا
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

یه عاشقانه ی کوتاه

سلام

قانع کردن بچه ها با گول زدنشون خیلی ساده است، ولی با صداقت خیلی سخت. قانع کردن بزرگا با صداقت خیلی راحته و با گول زدنشون راحت تر!! آخه دوست دارن دروغ بشنون.
خیلی سخته وقتی دخترت برمیگرده بهت میگه بابا تو گند زدی. نه از این لحاظ که یه بچه بهت همچین ایرادی گرفته. از این لحاظ که چه گندی زدی که حتی دخترت که تو رو با همه ی دنیا هم عوض نمیکنه، به زبون اومده. به گمونم هنک خیلی از خودش متنفر بود وقتی داشت ربکا بهش میگفت تو هردفعه معذرت میخوای ولی باز هم اشتباه میکنی و من و مامان رو اذیت میکنی (تو کالیفرنیکیشن).یا اگه فرانک همیشه مست نبود، از شرم پیش فیونا آب میشد (تو سریال شیملس-بی غیرت)
کدوم عذاب آورتره? بابت کاری که نکردی مواخذه بشی یا بابت کاری که درست میدونستی دل کسی رو بشکونی?
خیلی چیزها بودن سخته. ولی سختترینشون تکیه گاه بودنه! بزرگ شدن رو دوست ندارم، هیچ وقت نداشتم، بازم دوست ندارم.
اینجا (این وبلاگ) اسکراپ یارد منه. فکرهایی که باید از شرشون خلاص بشم یا به مدت طولانی از ذهنم خارجشون کنم اینجا میان. هیچ دلیل مستقیمی برای هیچ کدوم از نوشته ها وجود نداره. لطفا نگردید!

خداحافظ
تاریخ ارسال: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت 23:52 | نویسنده: م | چاپ مطلب 1 نظر