X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

سلام

یه دو هفته ای هست که یه آرامش نسبی دارم و یه دو سه روزی هم هست که یه شادی و نشاطی در خودم حس میکنم. (همیشه اینجور وقتا باید بپرسی ولی چی?) ولی امکان نداره تو اوضاعت خوب باشه و دنیا بذاره که اوضاع همینجوری به کامت بگرده. انگاری مسابقه است که هر روز دنیا آزار و اذیتش رو دو برابر میکنه تا جایی که تحملت طاق بشه و خرد بشی. اونوقت بی خیال میشه. اینی که میگم تجربه ی سالیانمه و خیلی هم فکر نمیکنم قانون جذب اینجا اثری داشته. این چیزی نیست که قبلا بهش آگاه بودم و چون فکر میکردم به سرم اومده. بلکه الان که نگاه میکنم میبینم که امکان نداره یه روز که حالت خوبه چیزی پیدا نشه از جنس اون اتفاقاتی که میزنه تو احوالاتت.
پس خدا از این قانون سوء استفاده کرده و گفته ان مع العسر یسری، ولی خودشم میدونسته که روی دوم این سکه اینه که پس از آسونی سختی منتظرت نشسته تا از دماغت دربیاره هرچی حال کردی رو!!!
اینه که احساس میکنم وضع الانم بیش از خوب، به آرامش پیش از طوفان شبیهه!!!
از شما چه پنهون من یه خورده زیادی جون دوستم و میترسم که برم پیش دندونپزشک و بگه باید ده تا دندونت رو پر کنم و دوتاشو عصب کشی و عقلها رو هم باید بکشم. الانم که گوشه ی یکیش پریده بیشتر میترسم. بعد وقتی مثل الان هم سردرد میگیرم و هم به تناوب همه ی دندونهام درد میگیره، طبیعیه که نگران خودم بشم!
بدم میاد که یکی از دوستام کشف کرده در موردم که چقدر آیه ی یاسم!! و یکی دیگه از دوستام کشف کرده که من روی کینه ای هم دارم!! و یکی دیگه از دوستامم دیده که میتونم چقدر خوی وحشی و عصبی داشته باشم!!
به قول مامانم که میگه تو الان که باید شادی کنی و خوشحال باشی، چرا اینقدر تو لک هستی! و من جوابی ندارم جز اینکه کلی مشکلات همزمان سرم ریخته و فکرم مشغوله!

خداحافظ
تاریخ ارسال: چهارشنبه 29 آذر 1391 ساعت 00:38 | نویسنده: م | چاپ مطلب 4 نظر