X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

عروسی

سلام

من عروسی دوست ندارم. متنفرم. چه جوری باید بگم، من متنفرم از عروسی. چه رفتنش، چه گرفتنش. هیچ عروسی نبوده تا به حال که برای رفتنش ذوقی داشته باشم و خوشحال باشم که از خونه ام که دارم میرم بیرون، کاری جذاب تر دارم برای انجام دادن.
تو عروسی ها قضاوت کردن آدمها بسیار بیشتر از حالت عادیه. بهت نگاه میکنن و اگه سوار ماشین خوبی شده باشی میگن میخواد پز بده. برعکسش میگن چه خوشه که با این ماشین لکنته اینقده هم ویراژ میده. هر لباسی بپوشی نهایتا یکی میگه چه لباس ضایعی پوشیده بود. مدل موهاشو دیدی! چی فکر کرده بود اینجوری کرده بود موهاشو، مثل منگل ها شده بود.
بدترش اینکه این حرفا رو از کسایی هم میشنوی که در حالت عادی هیچ کاری به این چیزا ندارن. اینه که احساس میکنم عروسی فضایی فراهم میکنه تا آدمها همدیگرو از روی ظاهری که اصلا اهمیت نداره قضاوت کنن.
این حرفا رو نمیزنم چون کسی بهم اینطور گفته. اینقدر اعتماد به نفس دارم که خودمو آدم ضایع یا بدتیپ حساب نکنم. ولی فضای عروسی فضای فخر فروشیه. کی بهتر لباس پوشیده، کی ماشینش خوشگل تره، کی بهتر میرقصه، کی خوشگل تره (بابا قیافه ی آدما دست خودشون نیست!)، کی بهتر ادا و عشوه میاد، کی غذای بهتری تو مهمونیش میده، کی سالن شیک تری میگیره، کی جهاز بهتری میده، کی مهریه بیشتری میگیره، کی خونه ی بزرگتری میگیره.
حالت تهوع میگیرم وقتی این فضا رو میبینم. متاسفانه خیلی تلاش میکنم که اینطور نبینم اینها رو. ولی باور کنید جور دیگه ای نمیشه دید. جالبتر اینکه اکثر آدمها هم مثل من ایرادات جدی به این وضع دارن (حداقل اکثر قریب به اتفاق آقایون) ولی گویا این مراسم ها سنت زشت و تهوع آوریه که با وجود تمام بدیها و اشتباهاتش، به هر قیمتی حفظ میشه!
بزرگترین عذاب برای من اینه که یه اشکالی توی زندگیم پیدا کنم، ولی نتونم اصلاحش کنم و باید بشینم همینطور نگاهش کنم یا بدتر اینکه خودمم باید بهش تن بدم. عذااااااب میکشم اینجور وقتها.
این حرفایی که زدم محدود به عروسی نیست. رد کارپت، میس ورلد و خیلی دیگه از میتینگ هایی که توش فقط فخرفروشی مهمه آزارم میده، حتی دیدنشون.
یه فیلمی بود به نام خانواده ی جونز که یه سری آدم بود که استخدام شده بودن که برن به یه شهر کوچک و با استفاده از محصولات جدید و فخرفروشی به داشتن اونها برای مردم شهر فضای غیر واقعی چشم و هم چشمی ایجاد کنن و در این بین برای محصولات مربوطه بازاریابی کنن. مدتها از دیدن این فیلم میگذره، ولی هنوز تنفرم از فیلم و روش زشتی که استفاده میکردن از بین نرفته و کمرنگ نشده.
واقعا کجای احساسات مردم ارضا میشه وقتی به همدیگه اینطور فخر میفروشن و همدیگه رو تحقیر میکنن! آخه روی دوم سکه ی فخر فروشی حس حقارته. یه وقت تو فخر میفروشی و یکی حس حقارت میکنه و یه وقت از فخری که کسی دیگه بهت فروخته احساس حقارت میکنی. واقعا درک نمیکنم عروسی میگیریم که شاد باشیم (وعلی الخصوص عروس و داماد که قراره خیر سرشون یه شب دنیا مال اونها باشه) یا اینکه همدیگه رو عذاب بدیم? یا اینکه زیر بار قرض و وامی بریم که مدتهای مدید باید زحمت بکشیم که اونها رو پس بدیم? به چه قیمتی عروسی میگیریم? به قیمت ناراحت کردن خانواده هامون? به قیمت ناراحت کردن خودمون? به قیمت ناراحت کردن همسرمون???
آیا این روش عروسی گرفتن با فرض شاد کردنمون، بهترین و کم هزینه ترین روش عروسی گرفتن هست? اگه نیست که قطعا هممون روشهای بسیاری داریم برای اینکه بهترش کنیم، پس چرا اصرار داریم که همه چیز همینطور که هست باشه?

خداحافظ
تاریخ ارسال: جمعه 12 آبان 1391 ساعت 12:09 | نویسنده: م | چاپ مطلب 8 نظر