X
تبلیغات
نماشا
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

اندر احوالات موش و گربه بازی

پ.ا.د:اخطار: پست دارای انرژی منفی و انتقاد است!
سلام

ساسان جان زحمت کشیدن و یه پست طنز انتقادی نوشتن که بنده در همین جا از ایشون تشکر میکنم. ولی چند موردی هست که راستش نمیتونم ازش عبور کنم. دوست ندارم گذشته ای که خوشایند هیشکی نیست رو نبش قبر کنم ولی این پست در بستر یه پستی نوشته شده که به موقعش خیلی دردناک بود. برای هممون. الان بزرگ شدیم و اون موقع رو درک میکنیم، هرچند دوستانی هم هستن مثل امید که پرونده رو مختومه نکردن و براشون لاینحل باقی مونده. راستش رفتم اون پست رو با کامنتهاش خوندم و به این موارد رسیدم:
1- فکر میکنید این جملات از کیست?
موش موشی، پیشنهادم اینه که دنبال پنیر تازه باشی!!! چیزایی مهمتر از پنیر هم هست. اگه کنار دیگر موشها نون و نمکی خوردی، بهتره احترام اونو نگه داری. هیچ موش و پنیری بی دلیل سر راه هم قرار نمیگیرن! باید هر موشی چیزی رو تجربه میکرد. پس پنیر [نویسنده:و طبعا موش] هر کسی سرجاشه!!! فقط باید بگرده پیداش کنه. واگه تنبلی میکنه، میتونه هاج و واج وایسه تو مارپیچ تا از گشنگی تلف بشه.
اگه اندازه سر سوزن به پنیرت [نویسنده:و طبعا موشت] علاقه داشتی، حاضر نمیشدی اینجوری ببریش زیر سوال. بهتره یک ذره رو مفهوم علاقه داشتن کار کنی.
2- مدتها گذشته از این مطالب و اصلا هم نمیگم حرفای اون روز رو هیچ کدوممون امروز میزنیم، حتی شما ساسان جان!! ولی وقتی در مورد من اون حرف رو زدی خیلی ناراحت شده بودم و اون کامنت خشمگینانه رو نثارت کردم. اینو از لحن نوشته ام فهمیدم. ولی بازم باعث نشد که امروز هم که خوندم غمگین نشم که بهترین دوستم چرا این طور در موردم قضاوت کرده!!!! معذرت خواهی نمیخوام. فقط میخوام بگم بعضی حرفا حتی تاریخ هم دردناکیشون رو کم نمیکنه.
3- چقدر شماها راحت در مورد آدمها قضاوت میکردید و هنوز هم میکنید( آخه من اینکارو خیلی نمیکنم و نمیکردم. اینو از کامنتهام میتونید بفهمید) چقدر دوست داشتم هممون کنار میذاشتیم قضاوت کردن رو. علی الخصوص وقتی اطلاعاتمون کامل نیست و حرف همه رو نشنیدیم.
4- اعتراف میکنم کامنت اون روزگارم رو با عصبانیت نوشتم و با اینکه هیچ دروغی نگفتم و بی احترامی نکردم، ولی معذرت میخوام که اون زمان باعث ناراحتی هرکسی و علی الخصوص ساسان شدم.
5- بعضی قبرها رو باید روشون خاک ریخت و محلشون رو هم فراموش کرد. کار خوبی نکردی این ارجاع رو دادی.
6- خطاب به دوستی که من رو متهم به همدستی در جنایت علیه خودش میدونه، (جواب نده، فقط میخوام شاهدی بیارم که بیگناه بودم): "موش شماره سه هم ازش اطلاع زیادی در دست نیست و من ترجیح میدم با این اطلاعات ناقص در موردش قضاوت نکنم". همون زمان هم من بی طرفیم رو اعلام کرده بودم و هیچ قضاوتی با اطلاعات ناقص نکردم و نمیکنم!
دلگیر شدم که این همه بی اعتمادی، این همه ظاهر سازی، این همه قضاوتهای ناعادلانه، این همه نیش و کنایه، این همه بی توجهی به احساسات همدیگه رو دیدم. حتی امروز هم داریم همون کار رو میکنیم! با همدیگه سر چیزهای بیخود قهر میکنیم، سر پیش پا افتاده ترین موارد همدیگه رو میرنجونیم یا از دست همدیگه میرنجیم. از دوستیمون خرج همه چیز میکنیم.
تاکید میکنم اگه با هرکی مشکلی دارید اینقدر عزت و شهامت داشته باشید که باهاش مطرح کنید، وگرنه از زندگیتون خارجش کنید و دیگه اسمش رو هم نیارید و به یادش هم نیوفتید. اگه یادش میکنید و در موردش حرف میزنید یعنی به خودتون دروغ میگید که باهاش کاری ندارید.
الان دوستتون ندارم.

خداحافظ
تاریخ ارسال: یکشنبه 30 مهر 1391 ساعت 00:05 | نویسنده: م | چاپ مطلب 6 نظر