X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

قضاوت

پیش از دستور: به نظر نمیومد ولی نتونستم تاب بیارم. چیش هم به کسی مربوط نیست (فقط برای اینکه بعدا یادم بیاد موضوع چی بود برای خودم میگم که موضوع به یه داستانی که بینمون میمونه و خوابی که توی باغ اتفاق افتاد مربوطه!!!)

سلام

 

اصل اول درک متقابل هر دو انسانی، قضاوت نکردنه!! قضاوت نکردن یعنی اینکه وقتی طرف شروع میکنه صحبت کردن هی پیش خودت با هر جمله ایش نگی خوب این درست بود یا این کارت غلط بود یا برای هر کاری کرده یا هر اتفاقی که افتاده خوب و بد بذاری!! دقت کنید که اینکار خودآگاه نیست و به خاطر عادت کردن داره به صورت اتوماتیک انجام میشه. حتی ممکنه به طرف چیزی نگی ولی تو فکرت داری قضاوت میکنی.

مثلا فرض کن بهت میگم: "دیشب فلانی خیلی عصبانی اومده سر من داد میزنه که پس چرا فلان کارو نکردی؟ ازم طلبکار بود ولی من اصلا خبر نداشتم باید اینکارو انجام بدم." اون وقت تو هم پیش خودت فکر میکنی این فلانی چه آدم غیرمنطقیه که کاری که اصلا خبر نداشتی رو ازت خواسته.

یا مثلا بهت میگم: "با بچه ها رفته بودیم بیرون کلی خوش گذشت. منم یواشکی با فلانی رفتیم فلان کار رو کردیم و برگشتیم پیش بچه ها!!" و تو هم پیش خودت فکر میکنی که من حتما آدمیم که کاراشو زیرزیرکی و بدون اطلاع میدم و حتما هم به این فلان کار خیلی وابسته ام که دوستامو دودر میکنم و میرم یواشکی دنبال فلان کار و آخرش هم فلانی که پایه ی منه حتما دوست نابابه و ...

نمیخوام بگم هرکدوم از این برداشت ها واقعی یا غیرواقعی هستن. که معمولا سوء تفاهم ها از همین برداشت های غلط اتفاق میوفته. ولی موضوع اینه که برای تصمیم گیری در مورد صحیح و غلط بودن نیاز به اطلاعات جامعی از اون موضوع هست. ولی شما با چند جمله ای که با یه نفر ردوبدل میکنید (اونم معمولا به صورت درد دل) نمیتونید همه ی جوانب رو ببینید.

حتی مهم تر از قبلی اینکه جایگاهی که ماها داریم جایگاه قضاوت نیست. ماها در کنار هم جایگاه دوستی، همسایگی، هم خونگی، همسری، پدری یا مادری یا خواهر و برادری داریم و تو این جایگاه اساسا قضاوت کردن معنایی نداره!!!

من بیام و بگم برادرم اینجوری یا اونجوری!! خوب نتیجه اش چیه؟ به کی کمک کردم؟ کی ازم خواسته بود در مورد برادرم اظهار نظر کنم؟؟ یا حتی پیش خودم در موردش فکر کنم که این چه اخلاقیه داره یا اینکارش درست بود یا غلط! بازم هیچ مشکلی که حل نمیشه هیچ!! از طرف یه دلگیری تو ته دلمون باقی میمونه!!!

در عوض جایگاه ماها :

کمک کردنه (یعنی تو مشکلات پیچیده، کارهای ساده ای که از دست ما و اون فرد برمیاد رو ما به عهده بگیریم تا اون وقت و انرژیش رو روی مشکل اصلی متمرکز کنه!! مثلا موقع عروسی، تمیزکاری خونه اش رو منم میتونم انجام بدم!! پس نذارم اون وقتش رو برای این کار بذاره!!)

همدلی کردنه (یعنی اینکه حرفای طرف رو بشنویم و از احساسات مشابهمون براش بگیم و سعی کنیم دلداریش بدیم که مشکل حل خواهد شد و نگران نباش!! نیازی نیست راه حل بدیم، نیازی هم نیست که براش وضعیت رو تحلیل کنیم!! فقط هم احساس بشیم!!!)

همفکری کردنه (یعنی وقتی خودش اینقدر آشفته است که نمی تونه تمرکز کنه، حرفاش رو بشنویم و قدم به قدم کمکش کنیم که فکر کنه و نتیجه بگیره و حتی به خودمون اجازه ندیم جای اون فکر کنیم!!! مثلا بهش بگیم خوب تو این وضعیت دلت چی میگه؟ حست به کدوم سمته؟ فکر میکنی اگه فلان اتفاق بیوفته بهتر میشه یا بدتر؟؟ و از این سوالا تا ذهنش آروم بشه و بتونه تصمیم بگیره)

و نهایتا همکاری کردنه (یعنی در اجرای اون تصمیماتی که گرفته در کنارش باشیم!! حتی بعضی وقتا بکشیمش تا توی راهی که تصمیمش رو گرفته ولی جراتش رو نداره بیوفته، یعنی خودمون جلوتر از اون بریم و بهش نشون بدیم که ببین ترس نداره!!!)

وقتی کسیو دوست داری باید اجازه بدی اون فرد بدون ترس از قضاوت شدن همه چیز رو بهت بگه! ولی هربار که در مقابل یه حرفش نشون میدی که داری ارزشش رو با این حرفهاش سنجش میکنی و این حرفاش هستن که باعث میشن بهش اعتماد کنی یا نه، اون وقت احساس ناامنی میکنه و ناخودآگاه خود واقعیش رو پنهان میکنه!!

حتی اگه حرفی که میزنه ناراحتت میکنه و باعث قطعی شدن یه احساس در وجودت میشه، درجا بهش نگو و اجازه بده وقتی از اون حال دراومد بهش توضیح بدی که چرا اون حرف باعث شد من ازت دلگیر بشم. این اون جاییه که میگم "گاهی وقتا خودت داغونی ولی لازمه که به دونفر دلداری بدی و بگی نگران نباشید درست میشه!!!" حتی اگه اون داغونی از خود اون دونفر باشه هم باید به روی خودت نیاری!!!

 

خداحافظ

تاریخ ارسال: چهارشنبه 21 تیر 1391 ساعت 11:25 | نویسنده: م | چاپ مطلب 9 نظر