X
تبلیغات
نماشا
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

یادش ....

سلام


بعضی وقتا نگران میشی که دیگه یادش نیوفتی و از یادت بره. ولی وقتی چند مدت بعد، بی هوا، بدون اینکه بخوای، سر یه موضوع بی ربط بازم یادش میوفتی و ناخودآگاه میزنی زیر گریه -خوب دلت براش تنگ شده- اون وقته که میفهمی عشق مردنی نیست. به طرف مقابل هم ربطی نداره که باشه یا نباشه. تو خونته، تو قلبته، با وجودت آمیخته است. وقتی هست قلبت براش میتپه، وقتی نیست به خاطر نبودش درد میگیره.

هرچقدر هم که تلاش کنی عادی نمیشه! برای بقیه عادی میشه ولی برای تو نه. اینه معجزه ی اهلی شدن. آخه چرا ماها اهلی میشیم؟!! هر دفعه هم نتیجه‌اش همونه که قبلاً بوده، ولی بازم تکرار و تکرار و تکرار. آخه واقعاً می ارزه آرامش و لذتی که تو اهلی بودن هست به درد و رنج از دست دادن؛ به ترس همیشگی از دست دادن؛ به خاطرات بی بازگشت اهلی بودن وقتی به یاد آوردنشون فقط داغ دلت رو تازه میکنن؟؟!!!

بعضی اهلیت ها رو آدم انتخاب نمیکنه و بعضی هاش رو انتخاب میکنه. کدومش دردناکتره وقتی زمان برگشتن به سیارکش فرا میرسه؟!!

بعضی وقتا قبل از اینکه بدونی اهلی میشی؛ بعضی وقتا اهلی شدی و خودت خبر نداری؛ بعضی وقتا با اینکه میدونی داری اهلی میشی نمیتونی جلوشو بگیری؛ بعضی وقتا اهلی شدی و تلاش میکنی قبل از اونکه زمانه دست جداییشو بین تون بذاره، خودت از اهلیت دربیای، شاید که اینجور کمتر اذیت بشی؛ بعضی وقتا دلت غنج میره برای اهلی شدن ولی کسی نیست که اهلیت کنه؛ بعضی وقتا یکی دلش غنج میره برای اهلی کردنت و تو دلت غنج میره برای اهلی کردن یکی دیگه؛ بعضی وقتا ….

ولی همش فقط بحث اهلی شدنه!

افسانه حیات دو روزی نبود بیش --- آن هم کلیم با تو بگویم چه سان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن --- روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت

همه ی این حرفا رو میدونی و باز هم چشمت رو همشون میبندی و میگی شاید نفر بعدی من باشم که نوبت برگشتنم به سیارکم برسه. شاید که این دفعه قلبم از رفتن گلم درد نگیره!! ولی حتی اگه اینطور باشه، این یعنی گلت از رفتن تو قلبش به درد میاد و این دوباره همه ی تشویش ها رو تو وجودت برانگیخته میکنه.

چطور میشه از شر این یادآوری خاطرات خوش خلاص شد؟!! آخه این خاطرات خوش هستن که دلت براشون تنگ میشه و حسرت نبودشون رو میخوری، نه خاطرات بد!!!!

آخه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!! هیچی، تو برو به زندگیت برس، منم به زندگیم.


خداحافظ

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ساعت 22:58 | نویسنده: م | چاپ مطلب 7 نظر