X
تبلیغات
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

انواع هوش-2

دیگر انواع هوش از نظر روانشناسان

 

هوش طبیعت شناسی (Naturalistics Intelligence):

همان توانایی فرد در شناخت تقسیم بندی با طبیعت. محیط اطرافش است. آدم های این گروه خیلی خوب با حیوانات گیاهان و سایر چیزهای طبیعت نظیر کوه یا دریا ارتباط برقرار می کنند. این نوع هوش را بعدا گاردنر معرفی کرد ولی در جمع هفت هوش نظریه‌ی هوش چندگانه قرار نگرفته است. گاردنر معتقد است که این نوع هوش حتی قابل تعمیم از طبیعت به ساخته های دست بشر هم هست.

 

هوش احساسی - هیجانی (Emotional Intelligence):

به معنی توانایی فرد در دریافت، ارزیابی، کنترل و مدیریت صحیح احساسات خود و اطرافیانش است. هوش هیجانی بیانگر آن است که در روابط اجتماعی و در شرایط خاص چه عملی مناسب و چه عملی نامناسب است. یعنی اینکه فرد در شرایط مختلف بتواند امید را در خود همیشه زنده نگه دارد، با دیگران همدلی نماید، احساسات دیگران را بشنود، برای به دست آوردن پاداش بزرگتر، پاداش‌های کوچک را نادیده انگارد، نگذارد نگرانی قدرت تفکر و استدلال او را مختل نماید، در برابر مشکلات پایداری نماید و در همه حال انگیزه خود را حفظ نماید. هوش احساسی عامل اصلی در موفقیت فرد در عرصه تعامل با سایر آدمها در اجتماع می باشد. از موفقیت شغلی گرفته تا موفقیت در یک رابطه زناشویی. برای سنجش هوش احساسی از معیار EQ مخففEmotional Intelligence Quotient استفاده می شود. امروزه به تحقیق ثابت شده که عامل موفقیت افراد خیلی بیشتر بستگی به میزان EQ آنها دارد تا میزان IQ آنها. مثلا در زمینه شغلی، میزان EQ فرد خیلی مهم تر از عواملی نظیر تجربه کاری، مدرک تحصیلی و یا تخصص اوست.

گلمن در توصیف از هوش هیجانی به ۵ توانایی اصلی اشاره می‌نماید:

1-       شناخت عواطف شخصی

2-        به کارگیری درست هیجان‌ها

3-       برانگیختن خود

4-       شناخت عواطف دیگران

5-       حفظ ارتباط‌ ها

 

هوش سازمانی (معرف: کارل آلبرچت):

وقتی افراد با هوش در یک سازمان استخدام میشوند تمایل به بی‌علاقگی‌ دسته جمعی یا حماقت گروهی (Collective Stupidity) پیدا می کنند. عموماً سازمانها بیش از آنکه توسط رقبایشان مورد آسیب قرار گیرند خودشان بخود آسیب میزنند. عدم تبحر اجرایی، جنگهای اداری، مبارزات سیاسی در همه سطوح، اختلال سازماندهی، قوانین و رویه های بی معنی، همه توطئه هایی برای جلوگیری یک تجارت و بکارگیری همه نیروی مغزی است که برای آن پول میپردازد.

ممکنست انسان‌ها خیلی باهوش باشند و خیلی توانا برای انجام دادن کارهای بزرگ، اما این نیروی تجمعی مغزی آنها است که باعث انجام فعالیت‌های بزرگ می‌شود.

هوش سازمانی عبارتست از ظرفیت یک بنگاه برای بکارگیری همه نیروی مغزی اش، و تمرکز آن نیروی مغزی بر انجام مأموریتش.

از نظر ریاضی، هوش سازمانی (OI) عبارتست از:

هوش خالص = نیروی مغزی در دسترس(مجموع IQها) – آنتروپی(بی‌نظمی) + سینتروپی(سینرژی)

برای عملیاتی کردن این ایده:

1-       ابتدا مدیران از خود سوال کنند که چگونه می توانیم هوشمندانه تر عمل نمائیم؟

2-       گام بعدی اینست که به افراد اجازه دهیم که فکر کنند. زمانیکه حتی پائین ترین کارگر ما بداند که ایده ها، تجربیات، بصیرت ها، و پیشنهادات او شنیده خواهد شد و قدردانی خواهد شد، ما در واقع دانش بیشتری از آنچه را که استخدام کرده ایم بکار میگیریم و نیروی مغزی را بیش از آن مقدار که برای آن پول میپردازیم بدست میآوریم.

3-       گام سوم یک حمله سیستماتیک، پیوسته و بی پایان به علل حماقت تجمعی است.

باهوش ترین سازمان‌ها باور دارند که: " هیچوقت خوب، باندازه کافی خوب نیست".

 

هوش معنوی

اشاره دارد به مهارتها، توانائیها و رفتارهای لازم برای:

-           توسعه و حفظ ارتباط با منشأ غایی همه موجودات

-           کامیابی در جستجوی معنی زندگی

-           یافتن یک مسیر اخلاقی که به هدایت ما در زندگی کمک نماید

-           درک معنویات و ارزشها در زندگی شخصی و روابط بین فردی

برای هوش معنوی 10 جزء را مطرح نموده اند:

1- عقل شهودی Intuitive Wisdom : نور بصیرت که به ما اجازه میدهد در مورد جنبه های خاصی از واقعیت، خیالبافی کنیم. همچنین این ویژگی حس درک هیبت و عظمت خلقت و حس خود شناسی را امکانپذیر می نماید.

2- ادراک مستدل Reasoned Understanding: نقطه مقابل عقل شهودی است. این فرآیند شامل ترسیم، توسعه و تحلیل بصیرت بدست آمده از طریق شهود بخاطر روشن کردن معنا و جزئیات خاص بصیرت ما است.

3- آگاهی بر خواست و نیت: با ترکیب عقل شهودی و ادراک مستدل ما قادر خواهیم بود که به یک حالت دانستن وارد شویم، دانستن کامل هدف خواستهایمان.

4- عشق و شفقت Compassion and Love: نعمت عشق بیانگر جریان نامحدود عشق و انرژی الهی است.

5- قدرت و عدالت متمرکز Focused Power and Justice: نقطه مقابل عشق، زور و محدودیت است. زمانیکه در شکل مثبت ظهور یابد نشاندهنده عدالت و انصاف خواهد بود. این ویژگی، ایجاد کننده نظم و احساس مسئولیت، و توانایی کنترل و ارزشیابی رفتارهای خود شخص است.

6- شفا و بخشش Healing and Forgiveness: وقتی عشق و زور و محدودیت بطور مطلوب، متعادل شوند نتیجه عبارتست از بهبود و تعدیل انرژی های متعادل نشده. شامل بخشش خود و دیگران، ابراز دلسوزی، خارج کردن عصبانیت بدون شکستن حریم دیگران.

7- زندگی با شوق Living with Zeal: بروز کامل عشق در شخصیت فرد توانایی برای زندگی با شادی و شوق است.

8- زندگی با وقار، یکدلی و تعهد Living with Dignity, Empathy and Commitment: بصورت پایبندی به اصول شخصی و نیروی متعالی خودش است. بدون این حس شخص دچار لاقیدی میشود. در اینحالت شخص می تواند وسوسه را رد کند و در رفتارها و صحبت هایش تعهد به ارزشهای شخصی را نشان دهد و مسیر اخلاقی راهنمای وی در زندگی و کسب و کار خواهد بود.

9- پیوند و خدمت خلاق Creative Connection & Service: این ویژگی بر دو عملکرد اشاره دارد. یکی داشتن خلاقیت و دیگری ارتباط و پیوند داشتن با دیگران. در اینجا شخص ترکیبی از حضور خداوند، عشق و وقار را در امور عادی زندگی روزانه اش از خود نشان می دهد و رفتارهای او براساس کارهای مثبت و متعهدانه است.

10- پادشاهی خداوند/ شادی و تکمیل/ زندگی با هوش معنوی مطلوب Kingdom of God:

یعنی شخص هرچه را در زندگی با آن سروکار دارد یا اساساً در دنیا وجود دارد را نشئه ای از وجود خداوند و حضور خداوند و نظارت او بر اعمالش بداند و اینکه همه چیز به خواست و اراده خداوند انجام میگیرد.

 

هوش اخلاقی‌ (Moral Intelligence)

ما چگونه به کودکانمان درست و غلط را آموزش می دهیم ؟آنها چگونه و از کجا دلسوزی ،مهربانی و دیگر ارزش های اخلاقی مهم را یاد می گیرند؟آیا روش های علمی وجود دارد تا والدین جهت شکل دهی ویژگیهای کودکانشان ،از آنها بهره گیرند؟ اینها برخی از سوالاتی هستند که معمولا به ذهن والدین و دست اندرکاران پرورش و تربیت کودکان می رسد. یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا بزرگسالی، در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد، رشد اخلاقی کودکان است . وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند .البته به زبان ساده و در مورد کودکان ،ما توانایی آنها را در تمایز درست از غلط توصیف می کنیم .

از نظر دکتر مایکل بوریا ، خانه بهترین مدرسه برای آموزش رفتارهای اخلاقی است .در این راستا ،او ده نکته را جهت ایجاد هوش اخلاقی به والدین پیشنهاد می دهد.

1- احساس تعهد در جهت پرورش کودکی اخلاقی

2- تلاش برای آن که الگویی نمونه یا یک مثال اخلاقی قوی باشید

3-شناخت باورها و عقاید خودتان ضمن سهیم کردن آنها با دیگران

4-از لحظات آموختن به خوبی بهره بگیرید

5-انضباط را به عنوان یک درس اخلاقی به کار بندید

6-توقع رفتارهای اخلاقی داشته باشید

7-نسبت به آثار رفتارها واکنش نشان دهید

8-رفتارهای اخلاقی کودک را تقویت کرده و پاداش دهید

9-هر روز اصول اخلاقی را اولویت بندی کنید.

10-مشارکت و ثبت قانون طلایی (شعار اخلاقی)

 

هوش روحانی (spiritual Intelligence)

 

هوش وجودی‌ (Existential Intelligence)

 

هوش تجربی (existential Intelligence)

 

انواع هوش از دیدگاه دیگر روانشناسان

 

انواع هوش از دیدگاه ثرندایک

1-       هوش انتزاعی: این نوع از هوش با اندیشه و نهادها سروکار دارد. در ک روابط اجزا و پدیده‌ها با این نوع از هوش ارتباط دارد. توان درک نظریه‌ها ، ریاضیات و ... به این نوع هوش مرتبط است.

2-       هوش مکانیکی: به ویژگیهایی ارتباط دارد که به بهره‌گیری موثر از ابزارها و انجام اعمال و فعالیتها مربوط می‌شود. افرادی که از نظر انجام فعالیتها و مهارتهای عملی بازده خوبی دارند، از هوش مکانیکی بالایی برخورداند.

3-       هوش اجتماعی: به توناییهای فرد که ایجاد روابط اجتماعی مناسب را میسر می‌سازد اطلاق می‌شود.

 

انواع هوش از دیدگاه اسپیرمن
اسپیرمن معتقد است که در همه کارکردهای روانی یک حامل کلی هوشی (g) و شماری از عوامل اختصاصی هوشی (s) وجود دارد. به عبارتی او هوش را به یک نوع هوش کلی و تعدادی هوش اختصاصی تقسیم می‌کند.

انواع هوش از دیدگاه ترستون
ترستون معتقد است که هوش از انواعی از استعدادهای نخستین روانی تشکیل یافته است، که شامل هوش کلامی ، استعداد عددی ، درک روابط فضایی ، درک معنای کلامی ، حافظه ، استدلال و ادراک را شامل می‌شود. هوش کلامی روابط واژگان ارتباط کلامی و استعداد عددی سرعت و دقت در عملیات حساب را شامل می‌شود. درک روابط فضایی به استعداد پی بردن به بازشناسی و همگونی شکلها به یاری بینایی اطلاق می‌شود و منظور از درک معنای کلامی عبارت از به خاطر سپردن واژه‌های منحصر به فرد است.منظور از حافظه ، حفظ کردن هر گونه طرح و نقشه ، شعر و قطعه یا اعداد و ارقامی ، به صورت طولی‌وار است و استدلال به استنتاج قاعده و اصول از موارد مختلف و همچنین توانایی در حل مسائل اطلاق می‌شود. ادراک عبارت است از تمییز دادن اختلافهای اندازه ، شکل ، طول و عرض یا جای خالی واژه‌ها و اندامها در شکلها.

انواع هوش از دیدگاه اشترن برگ

1-       هوش کلامی: در این نوع هوش فرد مطالب را به سرعت می‌خواند و می‌فهمد و در سخن گویی واژگان بیشتر و دقیقتری بکار می‌برد.

2-       هوش کاربردی: با استفاده از این نوع هوش فرد هوشمند همواره موقعیتها را خوب بررسی می‌کند و مسائل خود را به نحو مطلوب و موفقیت آمیز حل می‌کند.

3-       هوش اجتماعی: فرد هوشمند با این نوع از هوش را آن گونه که هستند می‌پذیرد، پیش از سخن گفتن می‌اندیشد و رفتار و کردارش با سنجیدگی و ژرف نگری همراه است.


تقسیم بندی هوش به انواع کلامی و عملی (غیر کلامی)
این نوع تقسیم بندی در آزمونهایی چون استنفر و پیته و آزمون هوشی وکسر دیده می‌شود. در سال 1937 ترمن با همکاری مریل تجدید نظری در آزمون هوش استنفرد - بینه به عمل آوردند و آنرا به دو دسته‌ی M و C (کلامی و عملی) تقسیم نمودند. هر چند این دسته بندی در تجدید نظر سال 1960 چهار گستره عمده استدلال کلامی ، استدلال انتزاعی ، استدلال کمی و حافظه کوتاه مدت را در انواع هوش که مورد سنجش قرار می‌داد شامل شد.

تاریخ ارسال: شنبه 19 خرداد 1386 ساعت 11:10 | نویسنده: م | چاپ مطلب 3 نظر