X
تبلیغات
نماشا
رایتل
http://mehrabane.ir

دوست

میدونم واسه چی باید بنویسم. واسه اینکه اگه راه میداد من مادر ترزای خوبی میشدم

زندگی

سلام

حالتون چطوره؟ زندگی خوبه؟ دنیا به کامه؟ از کاروبار چه خبر؟

اینا سوالاییه که هر روز می‌پرسیم و جواب می‌دیم. اصلا براتون مهم هست که چرا زندگی می‌کنین؟ به نظرتون زندگی چقدر ارزش داره؟ شما فکر می‌کنین عمر انسان زیاده یا کمه؟ اصلا حرف زدن و فکر کردن در مورد این حرفا وقت تلف کردن نیست.

من نظرات خودمو می‌گم. کاری ندارم کسی قبولش داره یا به نظرش مسخره‌اس. چیزایی که می‌گم یه خورده پراکنده و درهم برهمه. چون کلی چیز می‌خوام بگم ولی همشون تو قالب یه موضوع جا نمی‌شن.

زندگی یه توهم از زنده بودنه. درسته توهم. چیزی که ماتریکس در موردش صحبت می‌کنه نه به کیفیتی که می‌گه ولی در کل درسته. زنده بودن چیه؟ آیا زنده بودن غیر از اینه که ما یه سری حسگر‌های مادی داریم که محرک‌ها رو دریافت می‌کنن و یه سری ماهیچه داریم که به اونا پاسخ می‌دن. آیا غیر از اینه که انسان داره کم‌کم به جایی می‌رسه که هم حسگر‌های به این دقت می‌سازه و هم ماهیچه‌های به این خوبی. حتی مکانیکی، نه از جنس گوشت. پس زنده بودن یعنی چی؟ این چیزایی که شما بهش می‌گین تفکر هم یه چیز مادی دیگه‌اس که دانشمندا گفتن جابجایی و برقراری ارتباط بین دو سلول از طریق جریانات الکتریکی بسیار کوچک است. تازه اگر به مغز انسان بخش تفکرش نگاه کنین موضوع بدتر هم هست. اینکه مغز انسان هر چی می‌خواد باشه، کارشو کامپیوتر داره انجام می‌ده. الان نه n سال دیگه بالاخره کامپیوتری ساخته می‌شه که می‌تونه به اندازه‌ی مغز انسان کارایی داشته باشه. پس زنده بودن یعنی چی؟ زنده بودن یعنی مجموعه‌ی همه‌ی اینایی که گفتم. ولی موضوع اینجاست که با این تعریف زنده بودن اونقدرها هم که انسان‌ها فکر می‌کنن مهم نیست. پس مردن هم اونقدرها مهم نیست. تا حالا شده که سعی کنین خودتونو با چیزی که قبلا نشنیدید یا ندیدید یا بهش فکر نکردید و ازش اطلاعی ندارید متعجب کنین؟ اینجوری بگم که مگه می‌شه من در مورد چیزی فکر کنم که در تفکر جا نشه؟ این کلید اینه که بفهمید خدا باهاتون بازی بدی رو شروع کرده. خدا انسان‌ها رو اونجوری آفریده که خودش قانون گذاشته. انسان تو این دنیا نه، تو کل عوالم موجود، نمی‌تونه کاری خارج از اونایی که خدا براش تعیین می‌کنه انجام بده. حتی نمی‌تونه به چیزی غیر از اونکه خدا می‌خواد فکر کنه. جالب‌تر اینکه خلاقیت که اوج توانایی انسان در بوجود آوردنه یه کشف ساده‌ی روابط از دنیای مادی یا معنویه. (چیزی به نام خلاقیت وجود نداره!!)

خدا می‌خواد مارو امتحان کنه.

به چی؟ آخه این حرف منطقیه که شما یه ربات درست کنین و بگین که من تو رو می‌خوام امتحانت کنم. برای چی؟ برای اینکه بهت نشون بدم که تو توی شرایط مختلف چه تصمیمی می‌گیری؟ آیا به دستورات من عمل می‌کنی؟ یا اینکه هر کاری دلت خواست انجام می‌دی. شما خنده‌تون نگرفت. خیلی مسخره‌اس که رباتی که من درستش کردم بتونه عملی رو انجام بده که من براش تعریف نکرده باشم. دقیقا همون چیزی که فیلمای دهه‌ی 90 رو با موضوع تسخیر انسان توسط ساخته‌های دستش نشون می‌ده.

خدا هم مارو آفریده. برامون محدوده‌ای تعیین کرده و ما نمی‌تونیم خارج از اون محدوده پا بذاریم.

حالا افتادیم تو این دنیا. چی کار کنیم؟

جواب این مذهبیون ساده انگار اینه که شما خوبی کنین. شما صداقت داشته باشین. شما خداپرست باشین، خدا هم شما رو هدایت می‌کنه. اگر شما خوب باشید بهشت در انتظار شماست و اگر بدی کنین جهنم جواب طبیعی کاریه که انجام دادین.

اولش بگم که همون‌طور که این دنیا یه عالم مجازی از حسگر‌ها و عملگر‌هاست، عوالم دیگر هم خواه نا خواه همچین چیزی خواهند بود. پس اگر بهشت و جهنم هم احساسات مجازی مثل احساسات مجازی این دنیا باشن، که من این‌طور برداشت می‌کنم، پس مشکل اینجاست که ما اصولا یه سری عروسک خیمه شب بازی هستیم که خدا اونجوری که می‌خواد مارو می‌گردونه و اونجوری که می‌خواد با ما بازی می‌کنه و ... . و درست خلاف اینکه عروسک‌های یه دختر کوچولو که باهاشون بازی می‌کنه، عنصری به نام احساس ندارن، ما داریم. ولی این احساسه هم مثل چشم داشتنه. هیچ فرقی نمی‌کنه. یعنی اینکه اگه عروسک اون دختره چشمشو ببنده و باز کنه اون دختر چه لذتی دریافت می‌کنه؟ اگه ما هم غمگین بشیم خدا لذت می‌بره که یه قسمت دیگه از داستان عروسکی انسانیش پیشرفت کرد.

و اما اگر به نظر شما احترام بگذاریم و بگیم که اون دنیا مثل این دنیا نیست و اونجا همه چیز واقعیه و ... (با آب بستن تو استدلالات، خودمون رو راضی کنیم که نه بابا آفرینش ما هدفی داره و اون هدف بالذاته خوب و مقدسه و ذات ما هم مثل خدا مجرد از این عوالمه). اینجا مشکل بیشتر می‌شه. اینکه بهشت و جهنم برای چه کسانی هست؟ برای کسانیه که اصولا چیزی به نام اختیار و تفکر در اونها چیزی جز قوانین ساده و مشخصیه که هر آدمی بنا به شرایط ورودی‌اش، یه خروجی مشخص می‌ده که همیشه هم ثابته (به شرطی که شرایط یکسان باشه). پس خدا مارو می‌خواد برای چیزایی مجازات کنه که در انجام اونها هیچ کسی تعیین کننده نیست غیر از خودش؟!!! (چیزی به نام اختیار و انتخاب وجود نداره!!!)

این است زندگی که همه‌ی ماها فکر می‌کنیم که توش چه اتفاقات مهمی داره می‌افته. همین الان که اینجا هستم و دارم تایپ می‌کنم، آرزو می‌‌کنم که ای کاش هیچ وقت آفریده نمی‌شدم. ای کاش هیچ وقت تو این دنیا با این همه حجاب گیر نمی‌افتادم که نهایت کارم این باشه که وجود خودم رو نفی کنم و آفرینش همه‌ی موجودات رو هم بیهوده بدونم. چیزایی که هیچ کس دوست نداره اونا رو بپذیره. ولی بپذیرید که هیچ‌کدومتون نمی‌تونین کاری رو انجام بدین که خودتون فکر نمی‌کنین بتونین انجامش بدین.

نیو به اوراکل می‌گه: تو از کجا می‌دونی من چه تصمیمی می‌گیرم.

اوراکل جواب می‌ده: تو تصمیمتو گرفتی، داری دنبال دلیل می‌گردی که چرا این تصمیمو گرفتی.

و من می‌گم: خدا برات این تصمیمو گرفته، تو داری دنبال دلیل می‌گردی که چرا این تصمیمو گرفتی. این کار بیهوده‌ایه.

متاسفم که به همه‌ی پایه‌های فکری و اعتقادی خودمو و کلی از آدمایه دیگه تبر زدم. ولی این نتیجه‌ی تفکر همین مغز ماشینیه که سال‌ها تلاش کرده تا بفهمه که این فهمیدنش از خودش نیست. از خداییه که وجود نداره.

خداحافظ

تاریخ ارسال: یکشنبه 13 خرداد 1386 ساعت 20:08 | نویسنده: م | چاپ مطلب 6 نظر